قلم را از دست داده ام
آنچنان که
هویتم را ذره ذره فراموش می کنم
در غوغای فروبرنده ی اطراف

قلم
دنیایی که در میان خط خطی های کلمات مانده است

و اطراف
زندگی ای که در میان دیوارها محبوط شده است

و گیج، سردرگم و گم شده
فقط می دانم که نفس می کشم

می دانم؟
نفس می کشم؟