چهل و سه
قلم را از دست داده ام
آنچنان که
هویتم را ذره ذره فراموش می کنم
در غوغای فروبرنده ی اطراف
قلم
دنیایی که در میان خط خطی های کلمات مانده است
و اطراف
زندگی ای که در میان دیوارها محبوط شده است
و گیج، سردرگم و گم شده
فقط می دانم که نفس می کشم
می دانم؟
نفس می کشم؟
آنچنان که
هویتم را ذره ذره فراموش می کنم
در غوغای فروبرنده ی اطراف
قلم
دنیایی که در میان خط خطی های کلمات مانده است
و اطراف
زندگی ای که در میان دیوارها محبوط شده است
و گیج، سردرگم و گم شده
فقط می دانم که نفس می کشم
می دانم؟
نفس می کشم؟
+ نوشته شده در یکم آبان ۱۳۸۷ ساعت 20:13 توسط در تمنای وجود
|
و هر فرد را چاهی است