سلام.
وَعدَ اللهِ لایُخلِفُ اللهُ وَعدَهُ وَلکِنَّ أکثَرَ النّاسِ لایَعلَمون (روم:6)
وعده پیروزی و شادی و فرح دل مومنان که هیچ امیدی نداشتند و با سپاهی چون روم روبرو بودند، با تمام تجهیزاتی که آنها داشتند و اینها نداشتند... زمانی که هیچ منطقی به نفع آنها قضاوت نمی کرد، و بین برخی از خودشان، چنین وعده ای خنده آور بود... زمانی که با مشکلاتی بس کوچکتر از روم بزرگ درگیری داخلی داشتند، در تأمین مایحتاج اولیه گاه می ماندند و هزاران مشکل ریز و درشت و بزرگ و کوچک سر راهشان بود، خدا از وعده ای حرف می زند و اطمینانی می دهد که اکثر مردم متوجه نمی شوند...
افق را تنها آنهایی می بینند که نگاه به عظمت خداوند دارند... افق را تنها آنهایی درک می کنند، که عظمت و بزرگی الله را فهمیده باشند و معنای الله اکبر را... و آنهایی عمق پیروزی و وعده خداوند را می چشند که چنین باوری هر لحظه همراهشان باشد... حتی در میان تمام نشدنی ها... حتی با خنده آور بودن و فانتزی بودن وعده ی داده شده... حتی با سنگ افتادن در مسیر و تمام پیچ هایی که آن سویشان نادیدنی است...
به وعده خداوند ایمان داشته باش، اگر به بزرگی خداوند ایمان داری...
اگر خدایی که می شناسی و می پرستی، خداست! اگر به همان بزرگی و عظمت است، اگر در تمام ارکان زندگی ات جا دارد، اگر هر نفسی که می کشی را با حس کردن نگاه و توجه لحظه به لحظه خداوند می کشی... اگر هر تصمیمی که می گیری، او را می دانی و میبینی... اگر از حد یک کتاب در کتابخانه و یک نام بر روی دیوار برای تو بالاتر رفته و بزرگتر شده...
ایمان داشته باش به وعده خداوند...
حتی با وجود تمام ناشدنی ها...
حتی با وجود تمام محاسبات عقلانی که خلاف تو رأی میدهند...
تمام منطقی که زندگی بشر رویش تنیده شده، به بزرگی خدایت نیست...
اگر به خدای عزیزِ حکیمِ علیمِ خبیرِ بصیرِ رحمانِ رحیمِ رب العالمین عقیده داری...
اگر به رب العالمین ایمان آورده ای...
خدای تو، هرگز در وعده اش تخلف نمی کند...
پ.ن. دلم هنوز پر از بغض است...
رَبَّنا لاتُزِغ قلوبَنا بَعدَ إذ هَدَیتَنا وَ هَب لَنا مِن لَدُنکَ رَحمَة، إنَّکَ أنتَ الوَهّاب...
رَبَّنا هَب لَنا مِن أزواجِنا و ذُرِّیاتنا قُرَّةَ أعیُنٍ وَ جعَلنا لِلمُتَّقینَ إماماً...
پ.ن.2
خدایا می دانم که کوچکتر و نالایق تر از آنم که مشمول لطف و عنایت خدایی باشم که بهتر به تمام زیر و بم و عیب هایم آگاه است... اما خدایا! جز تو به چه کسی امید داشته باشم و جز تو به چه کسی پناه برم؟ اگر این بنده ات به تو پناه نیاورد، کجا را دارد که برود؟ کجا از آن تو نیست که به آنجا حواله اش کنی؟ چه چیز در یَدِ تو نیست که از غیر تو بخواهم؟ خدایا! به کوچکی و نالایقی من نگاه نکن! که تو بزرگی و لایق! در حد خودت و از فضل خودت به این بنده ات عطا کن...
می دانم که تا کنون هم خیلی بیشتر از آنچه که در حد من بوده به من عطا نموده ای... اما خدایا! هیچ چیز از بی نهایت تو نمی کاهد... و تویی که در طول تاریخ معجزه در پی معجزه آفریدی... لیاقت را هم از تو باید بگیرم... خدایا لایقم کن!
اول تویی، آخر تویی، هم مبتدا، هم منتهی...
پ.ن.3
شب اول محرم است...
إنَّ الحُسین مصباح الهدی و سفینةُ النَّجاة...
آقای من! از محرم پارسال تا به امسال دنیا دنیا تغییر کرده ام... انگار در دو جهان متفاوت می زیسته ام... هنوز چشم یاری به شمایی دارم که زنده اید و نزد ربِّتان روزی می خورید... چشم امید به شمایی دارم که تک به تک دنبال یارانی می رفتید که منطق مادی هیچ امیدی به آنها نداشت... تک به تک گره گشودید، دل و جسم را درمان کردید و به کاروان خدا اضافه کردید... و هرگز در مقابل ظلم خم به ابرو نیاوردید و به ظلمی که به دیگران می رفت، شما قیام کردید! شما ایستادید و جان دادید و جهانی را زنده کردید... مرا هم به دست پر مهر و برکتتان، به دست خدایی تان، زنده کنید...