دویست و چهل و شش
سلام.
چند بیتی می نگارم یادگاری
تا بماند بعد من در روزگاری
گرکه خاک و سنگ گردم، گر غباری
باشد این تحفه بدین جا یادگاری
***
اولین شخص از تمام خلقت الله آمده
او که دنیا را برایش آفرید، او آمده
نور رحمت بر تمام این جهان تابید و او
از کنار عرش و رحمت بر جهان ها آمده
مژده بادا این حضورش بر تمام عالمین
گر که نشناسیم نعمت را، چه زیبا آمده
ما پی لعب خود و ارزش به قدر این جهان
او برای وصل ما تا عرش اعلی آمده
دل بده بر شم یارش که درین طوفان مهر
نام آن کس که فنا در او بباید آمده...
***
عاشقان را مژده ده یار آمده
***
عشق آغاز وجود است به ختمی مرتبت
***
فدای تو باد جانی که عاشق شد...
***
این جهان وحدت بیابد با رسول و با علی
***
مژده که عشق آمده است به پیمانه وجود!
***
این ولایت زان وجود نور اول آمده
***
همه جانمان به فدای تو باد
همه عشق به سرسرای تو باد...
***
بی هرم وجودت همگان خوار و ذلیلیم
با نام تو سردار جهان دار غریبیم...
***
عاشقم کو عاشقان را نیست مأوای حضور
شد بیابانگرد عشقت با تمنای وجود...
***
در تمنایت به صبح آمد، درید این پرده را
نور تو طی کرد آفاق وجود بنده را
***
چون که نامت گشت «کونوا» این جهان آغاز شد
خلقت الله از کنار حضرتش آغاز شد
***
مجنون شده آن دم که دلم در پی نامت
بی تاب دمی شد که بگردد به جوارت
هر کون و مکان داد ز دست و شده محزون
تا عطر وجودت بدرد پرده ی عادت
***
این نور نباشد به جز از نام محمد
بی تاب وجودش همه حیران محمد
یک رعشه به این سنگدلان خورد و همان دم
صد چشمه بجوشید چه حیران محمد
و هر فرد را چاهی است